قصر پاریمه


قصر پاریمه –
مکانی دیدنی در دل طبیعت است ، در ناحیه ای پوشیده از درختان جنگلی سرسبز ، واقع در ارتفاعات بلند منطقه چلاو شهرستان آمل در استان مازندران ، که نقشه های زمینهای تفکیکی به انضمام عکسهای زیبای این منطقه در این وبسایت برای شما عزیزان فراهم شده است

 

قصر دریا

 

دهستان چِلاو جزء بخش مرکزی شهرستان آمل در منطقه میانکوهی مرطوب و جنگلی قرار دارد. این دهستان از نظر روایتﻫـای مردمی دارای هفت آبادی به نامهای: پارَیمِه، پاشاکُلا، نَجّارکُلا، تیار، گَنگَرَج کُلا، چَم بُن و زَرخونی است. روستاهای فیلبَند، سَنگِچال، گَت کُلا، دایو، کُردِنِشین، لِهاش و اَلیمِستان، اگر چه در جوار روستاهای یاد شده قرار دارند اما جزء منطقه بالا چلاو محسوب می گردند.

کل محدوده دهستان چلاو از سمت شمال به دهستان دشت سر، از جنوب به دهستان بهرستاق، از شرق به روستای فیلبند و بخش بندپی غربی شهرستان بابل و از غرب به رودخانه هراز و دهستان لیتکوه محدود می گردد. اما موقعیت جغرافیایی هفت محل یاد شدۀ نخست- که منطقه اصلی و مدنظر ماست- با برآورد تخمینی از روی نقشه توپوگرافی( ۵۰۰۰۰/۱شاه زید) حدوداً بین عرض شمالی ۹/۳۶ الی ۱۴/۳۶ و طول شمالی ۲۲/۵۲ الی ۲۹/۵۲ بوده و نزدیک به ۹۵ کیلومتر مربع وسعت دارد.

از نظر حوزه آبریز، کل مساحت چلاو ۱۳۳۰۳ هکتار است که از این میزان ۸۵ هکتار محدودۀ روستایی، ۸۲۶۴ هکتار جنگل، ۳۸۹۸ هکتار مرتع و ۱۰۵۶ هکتار اراضی زراعی ﻣﻰباشند. (روحی مقدم، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس)

دهستان چلاو

جمعیت ثابت (هفت آبادی) چلاو در سال ۱۳۷۵ برابر ۴۷۷ نفر در ۱۱۰ خانوار و هفت آبادی سرشماری شد که این تعداد در فصل تابستان به واسطۀ کوچ از شهر و روستاها به ییلاق افزایش چشمگیری ﻣﻰیابد. چلاو در تقسیمات جدیدکشوری با مرکزیت روستای«رزکه» مساحتی بالغ بر۷/۷۲۱ کیلومتر مربع دارد که در سال ۱۳۷۵جمعیتش ۳۷۶۵ نفر سرشماری شده است. (سازمان برنامه و بودجه مازندران)

نحوه اداره روستاهای چلاو در گذشته براساس شیوه سنتی کدخدا منشی بود که پس از برافتادن آن، به صورت هیئت امنایی اداره می شد. اما امروزه پس از اجرای قانون شوراهای اسلامی شهر و روستا، کارهای روستا برای مدت معلوم- با حضور اهالی محل در انتخابات شوراها- در اختیار افراد منتخب و مورد وثوق قرار می گیرد.

از نظر تقسیمات جغرافیایی دهستان چلاو در زمانهای مختلف دارای آبادیهای گوناگونی بود. در کتاب «مازندران و استراباد» نوشتۀ رابینو، چلاو یکی از هشت بلوک آمل و شامل ۱۹ آبادی کوچک و بزرگ بوده است. از این تعداد تنها نام روستاهای: «پارادیمه، تیاف، پاشاکلا، چمه بن و گنگرج محله» با موقعیت پنج آبادی از هفت آبادی کنونی چلاو قابل تطبیق است و روستاهای «میلِه و شَهنِه کُلا» به خاطر کوچ قشلاقی چلاویان مدنظر رابینو قرار گرفته است. در کتاب «فرهنگ جغرافیایی آبادیهای ایران» و به نقل از آن در «لغت نامۀ دهخدا» برای چلاو ۱۹ آبادی ذکر شده که «گنگرج کلا، تیار و پاشاکلا» قراء مهم آن هستند.

آبشار برجی کلا

به دلیل حکومت چلاویان در نواحی سوادکوه و فیروزکوه و مناطقی از سمنان و گستردگی بیشتر و احتمالی محدوده جغرافیایی آن در گذشته، میرظهیرالدین مرعشی در کتاب «طبرستان و رویان و مازندران» چلاو را به صورت «شلاب» در محدودۀ سوادکوه و ملاشیخ علی گیلانی در کتاب «تاریخ مازندران» آن را قریب سمنان ﻣﻰدانستند. اعتماد السلطنه وزیر دوره ناصری در «مرآت البلدان» چلاو را جزء بلوک طبرستان و مازندران ﻣﻰداند که تیول منشی الممالک است و دارای قلعهﺍﻯ بسیار قدیمی است (نقل از: آستارا تا استارباد؛ منوچهر ستوده) همو در کتاب «التدوین فی احوال جبال شروین» چلاو را به گونه «تیلاب» در محدوده سوادکوه متذکر ﻣﻰگردد. ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «روزنامۀ سفر مازندران ۱۲۹۲قمری» محدوده جغرافیایی چلاو را بین بندپی و لیتکوه ذکر ﻣﻰکند. او بر اساس پرس و جو از بزرگان منطقه چلاو، رودخانۀ هراز را سر حد چلاو و لیتکوه، به انضمام مرتع آسا و سیاه بیشه برای چلاو، و پل لهاش را برای لیتکوه نوشته است. ستوده در کتاب «آستارا تا استارباد» آبادیهای چلاو را این گونه معرفی ﻣﻰنماید.«پریمه، پاشاکلا، نجارکلا، تیار، گنگرج کلا، چم بن، زرخونی و سنگ چال. مورد اخیر در تقسیمات جزء بالا چلاو و باقی دهکدﻩﻫـا جزء پایین چلاوند. دهکدﻩهای لهاش و الیمستان…نیز جزء چلاب به حساب ﻣﻰآیند.»

چلاو

منطقه چلاو از جمله مناطق کهن و قدیمی مازندران است که بسیاری از اتفاقات تاریخی و مهم مازندران بنابر شواهد کتب مهم تاریخی در آن به وقوع پیوست. وجود قلعهﻫـای «دارا و سامان(سام) و قلاپشت و قلاوش و قلاگردن و تیمورقلعه» که امروزه جز نامی از آنها باقی نمانده است و کشف بسیاری از آثار قدیمی از جمله مفرغها و سفالهای دوره تاریخی از زیر خاک و روایتﻫـای مکتوب و مردمی و وجود جای نامهای کهن ایرانی در این گستره، گواه کهن بوم و بر بودن آن است.

چلاو مرکز کیا افراسیاب و اسکندر شیخی چلاوی بود که در مازندران حکومت ﻣﻰکردند و سلسلۀ باوندیه سوم- کینخواریه – را منقرض کردند. از اعقاب آنها کیاحسن چلاوی در فیروزکوه و حوالی سمنان، لهراسب چلاوی در طالقان و سهراب بیک چلاوی در ساوجبلاغ به حکومت پرداختند. میرمراد پاشای چلاوی نیز از سرداران سپاه شاه عباس صفوی بود.

روستای چلاو

از این منطقه عالمان و بزرگان و شاعرانی همچون «ملاصالح و ملاهادی مازندرانی، علیقلی اقبال مازندرانی، میرزا علی محمد چلاوی، میرزا محمد بیدل چلاوی(کرمانشاهی)، حیدرعلی و محمدعلی خاکی، شیخ حسن، شیخ اسماعیل، ملا آقاجان و آخوند ملامحمدحسن چلاوی» و… برخواستند و برههﺍی از زمان و تاریخ منطقه را با نام خود در آن ثبت کردند که شرح تذکرۀ آنها تلاش و کوششی جدا و جدی ﻣﻰطلبد.

در ذکر وجه تسمیۀ دهستان چلاو میان مردمان این ناحیه روایتﻫـای مختلفی رواج دارد. از آن جمله وجود «چهل آبادی» و «چهل چشمه و آب» در گذشته است که اشتقاقی مردمی ﻣﻰباشد. ظاهرا قدیمیﺗﺮین سند موجود که از چلاو صحبت به میان ﻣﻰآورد، تاریخ طبرستان نوشتۀ ابن اسفندیار به سال ۶۱۳هـ.ق است که آن را به صورت «شلاب» ثبت کرده است. حد نهایی این تلفظ را برای منطقه تا یک قرن پس از این تاریخ– یعنی دوران حکومت ایلخانان مغول در ایران- ﻣﻰﺗوان مد نظر داشت چرا که در کتب تاریخی پس از آن «شلاب» به صورت «چلاب و چلاو» تغییر ﻣﻰیابد. لذا چنانچه «شلاب» را به عنوان گونۀ کهنﺗﺮ«چلاو» در نظر بگیریم این کلمه– به معنی باران تند- باشرایط جوی این سرزمین تطابق کامل دارد. (وبلاگ هم اندیشان و گفتار وجه تسمیه چلاو)

منطقه چلاو

هفت آبادی چلاو متشکل از تیرهﻫـا و خاندانﻫـایی است که برای همان روستا حکم شاخص و مبنا را دارند. در روستای پاریمه: لَطیف ؛ روستای پاشاکلا: بَغدادی و پاشا ؛ روستای نجارکلا: پیچ ؛ روستای تیار: بُندار(بنّار) و کَنِِّج ؛ روستای گنگرج کلا: خانَکدار(خنینگار) ؛ روستای چَم بُن: رَوارَج و سالار (سِلار) و روستای زَرخونی: باتِلفه به همراه دیگر تیرهﻫـا و خاندانﻫـا زندگی ﻣﻰکنند. (تیره های معروف دو روستای مجاور یعنی سَنگِچال و فیلبند، عُمران (عِمرون) و مَلِکشاه (مِلشا) نامیده می شوند.)

به دلیل شرایط جوی مناسب و وفور نعمتهای خدادادی و میهمان نواز بودن مردمان آن، مهاجرتﻫـایی در قالب نام بندار، نوایی، عامی(آمی)، پاشا، پیچ،… از دیگر نقاط به ویژه لاریجان آمل به چلاو صورت گرفته که اکنون به عنوان بومیان منطقه محسوب ﻣﻰگردند. در حال حاضر نیز این عمل کاملاً با دلایلی متفاوت از گذشته، که آن به خاطر معیشت و اجبار پادشاهان وقت در مهاجرت قبیلهﻫـا و این به دلیل تفریح و تفرج انجام ﻣﻰشود که مورد اخیر در صورت ادامۀ افراطی به محیط اصلی منطقه صدمۀ جبران ناپذیری وارد ﻣﻰسازد.

زندگی مردمان این منطقه در گذشته بر پایۀ دامداری، چارواداری، باج و خراج از مراتع و گاوهای نر (وَرزا) و پرورش اسب، صنایع دستی، زغال گیری، کشاورزی، لبنیات، زنبور عسل استوار بود. در این خصوص ابن اسفندیار (تاریخ طبرستان، ص۵۷) چنین ﻣﻰنویسد:«…چون فریدون از مشیه کن فیکون بیرون آمد بحکم آنکه جبال غیرذی زرع و ضرع بود با حدود شلاب ]چلاب = چلاو[ نقل کردند که در آن– صقع چراخورها باشد و مقیمان او را تعیش از منافع نتاج و باج گاوان بود.»